((امروز قسمت اول داستان آدم وحوا رو برتون میذارم.فکر میکنم خوندنش برای ما که

((آدمیزاد))هستیم جالب باشه)).

داستان آدم وحوا

بعد از جدایی آسمانهاوزمین ازهم،جدایی زمین ازخورشید ودورشدن سیارات ازستارگان و آنگاه كه دود و گاز همه جا را فراگرفته  بود، روی زمین پر ازآب شد و خداوند باد را مأمور كرد تا جلو یپیشروی آبها را بگیرد،سپس دریك شب كه دحوالارض

نام گرفت، رحمت خدایی فرود آمد و زمین از زیر

كعبه پهن شده وزندگی روی آن میسر شد خداوند فرشتگان را ازخلقت آدم باخبر ساخت آنها گفتند:

خدایا آیا در زمین كسی را می آفرینی كه فساد كند

و در آن خو ن بریزد؟ و ماییم كه تسبیح می كنیم و

به حمد و تقدیس تو مشغولیم؟ پروردگار فرمود :

بدرستی كه من می دانم آنچه را كه شما نمی دانید بعد

از آنكه صورت آدمی را ازگل مصور كرد و روح در

او دمید به جهت اینكه او گندم گون بود، او را

آدم نامید،چون آدم به معنای گندمگون بود.

آدم به خود جنبید و عطسه كرد . گفت : الحمدلله رب

العالمین و به الهام خداوندی همه نامهای مخلوقات را

از علوی و سفلی آموخت پس فرمود : ا ی فرشتگان !

خبر دهید مرا به نام اینها كه بر شما معروض شده...(ادامه دارد)

* * * *

((برگرفته از کتاب داستان پیامبران))

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 تیر 1389    | توسط: مصطفی زربافی    | طبقه بندی: داستان های مذهبی،     | نظرات شما()