حکایت

بازرگانى را هزار دینار خسارت افتاد . پسر را گفت : نباید که این سخن با کسی

درمیان نهی . گفت : ای پدر ، فرمان توراست ، نگویم ولی مرا بر فایده این مطلع

گردان که مصلحت در نهان داشتن چیست ؟ گفت : تا مصیبت دو تا نشود یکی

نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.

مگوى انده خویش با دشمنان

که لا حول گویند شادى کنان

* * * *

((برگرفته از کتاب گلستان سعدی))

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 مرداد 1389    | توسط: مصطفی زربافی    | طبقه بندی: داستانهای بوستان و گلستان،     | نظرات شما()