حکایت

یکی از ملوک عرب شنیدم که متعلقان را همی گفت مرسوم فلان را چندانکه هست

مضاعف کنید . که ملازم درگاه است و مترصد فرمان دیگر خدمتکاران به لهو و لعب

مشغول اند و در ادای خدمت متهاون . صاحبدلی بشنید و فریاد و خروش از نهادش

برآمد . پرسیدندش چه دیدی؟ گفت : مراتب بندگان به درگاه خداوند تعالی همین مثال

دارد.

دو بامداد گر آید کسى به خدمت شاه

سیم هر آینه در وى کند بلطف نگاه

مهترى در بول فرمان است

ترك فرمان دلیل حرمان است

هر که سیماى راستان دارد

سر خدمت بر آستان دارد

* * * *

- برگرفته از کتاب گلستان سعدی -

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 مرداد 1389    | توسط: مصطفی زربافی    | طبقه بندی: داستانهای بوستان و گلستان،     | نظرات شما()