حکایت

پادشاهى پسری را به ادیبی داد و گفت : این فرزند توست ، تربیتش همچنان کن

که یکی از فرزندان خویش . ادیب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند بر او اثر کرد و

به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند . ملک دانشمند را

مواخذت کرد و معاتبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا بجا نیاوردی . گفت : بر رای

خداوند روی زمین پوشیده نماند که تربیت یکسان است و طباع مختلف. {آدم ها با هم متفاوت اند} 

گرچه سیم و زر سنگ آید همى

در همه سنگى نباشد رز و سیم

بر همه علم همى تابد سهیل

جایى انبان مى آند جایى ادیم

* * * *

- برگرفته از کتاب گلستان سعدی -

نوشته شده در تاریخ جمعه 8 مرداد 1389    | توسط: مصطفی زربافی    | طبقه بندی: داستانهای بوستان و گلستان،     | نظرات شما()