نام اصلی او عیاش بود، اول كسی بود كه بعداز

نوح پادشاه شد و مابین مشرق و مغرب را مالك شد

علیت اینكه او را دوالقرنین گفته اند بسیار ذكر

كرده اند ولی مطابق از مجمع البیان آورده است،

قرن به معنی قوت است، یعنی قوی و شجاع و صاحب

اقتدار.و حالا ادامه داستان...

پس پیروی كرد سببی (و راهی )را تا رسید به میان

دو سد (كوه ارمنیه و آذربایجان، یا دوكوه درآخر

شمال منتهای تركستان یافت آنجا گروهی را كه سخن

هایشان غریب بود (قابل فهم نبود، سخن نمی

فهمیدند)

پس پیروی كرد سببی (و راهی )را تا رسید به میان

دو سد (كوه ارمنیه و آذربایجان، یا دوكوه درآخر

شمال منتهای تركستان  یافت آنجا گروهی را كه سخن

هایشان غریب بود (قابل فهم نبود، سخن نمی

فهمیدند)گفتند:ای ذوالقرنین !بدرستی كه یاجوج و

ماجوج فساد در زمین ( به كشتن و غارت مزارع )می

كنند، آیا برای تو هزینه ای قرار دهیم تا بین ما

وآنجا سدی قراردهی؟ ذوالقرنین پاسخ داد :آنچه

پروردگارمن مرا ازآن تمكین داده است (ازمال و

پادشاهی)بهتر است از آن خرجی كه شما به من می

دهید (احتیاجی به مال شما ندارم )، پس كمك كنید

تا سدی بین شما وآنجا بسازم، پاره های آهن را برایم

بیاورید؛ سپس روی هم گذاشت آهن ها را درمیان دو

كوه تابرابر كوهها شد، پس گفت :بدمید در كوره

ها تا آنكه گردانید آنچه درآن می دمیدند به

مثابه آتش، پس گفت :بیاورید مس گداخته تا برآهن

ها بریزم، پس نتوانستند یاجوج و ماجوج كه برآن

سد بالا روند و درآن رخنه كنند .گفت :این رحمت

پروردگار من است، پس چون بیاید وعده پروردگار

من كه ایشان بیرون ایند نزدیك قیام قیامت

بگرداند این سد را مساوی زمین و وعده پرو ردگار

من حق است.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مرداد 1389    | توسط: آرش حسن پور    | طبقه بندی: داستان های مذهبی،     | نظرات()