ماجرای فرعون و موسی

فرعون خوابی وحشتناك میبیند و آنرا برای

خوابگزاران تعریف می كند :خوابی شگفت : انگیز

بود.آتشی عظیم از شام سربرآورد وشعله كشید و

مثل سیلی مذاب به سوی مصر آمد، همه جا آتش بود .

لهیب آن، همه چیز را می سوزاند و نابود می كرد.همه

خانهها، كاخ ها، باغ ها ...همه را بلعید .دیگر

چیزی جز خاكستر باقی نماند . خوابگزار پرسید؟

فرعون بزرگ آتش كدام خانه ها را بلعید؟ پاسخ

گفت:خانههای قبطیان را .خوابگزار پیر آهی كشید

و با افسوس به دیگر خوابگزاران نگریست، آنان

نیز سر تكان دادند .همگی به فرعون گفتند :این

خواب بسیار بدی است .سرانجام پس از شور ومشورت

اینگونه خواب وی را تعبیر كردند :به زودی مردی

در بنی اسرائیل ظهور می كند كه همه قبطیان را

نابود می كند.به نظر ما چنین می رسد كه او هنوز

دنیا نیامده ولی به زودی به دنیا خواهد آمد فردا

صبح پ س از شور و مشورت فرعون دستورهایی را

اینگونه صادر كرد : شبی كه منجمان تعیین می كنند همه

زنان و مردان باید از هم جدا شوند تا نطفه

موعود بنی اسرائیل بسته نشود پس از آن تمام قابله

ها را مأمور كنید تا اگر پسری در بنی اسرائیل به

دنیا آمد فوراً او را بكشند.

ماجرای فرعون و موسی

فرعون خوابی وحشتناك میبیند و آنرا برای

خوابگزاران تعریف می كند :خوابی شگفت : انگیز

بود.آتشی عظیم از شام سربرآورد وشعله كشید و

مثل سیلی مذاب به سوی مصر آمد، همه جا آتش بود .

لهیب آن، همه چیز را می سوزاند و نابود می كرد.همه

خانهها، كاخ ها، باغ ها ...همه را بلعید .دیگر

چیزی جز خاكستر باقی نماند . خوابگزار پرسید؟

فرعون بزرگ آتش كدام خانه ها را بلعید؟ پاسخ

گفت:خانههای قبطیان را .خوابگزار پیر آهی كشید

و با افسوس به دیگر خوابگزاران نگریست، آنان

نیز سر تكان دادند .همگی به فرعون گفتند :این

خواب بسیار بدی است .سرانجام پس از شور ومشورت

اینگونه خواب وی را تعبیر كردند :به زودی مردی

در بنی اسرائیل ظهور می كند كه همه قبطیان را

نابود می كند.به نظر ما چنین می رسد كه او هنوز

دنیا نیامده ولی به زودی به دنیا خواهد آمد فردا

صبح پ س از شور و مشورت فرعون دستورهایی را

اینگونه صادر كرد : شبی كه منجمان تعیین می كنند همه

زنان و مردان باید از هم جدا شوند تا نطفه

موعود بنی اسرائیل بسته نشود پس از آن تمام قابله

ها را مأمور كنید تا اگر پسری در بنی اسرائیل به

دنیا آمد فوراً او را بكشند.

یوخابد درآن زمان كه انتظار تولد نوزاد خود را

می كشید حس می كرد كه از قدرتی غیبی فراتر از

مادران دیگر برخوردار است، رازخود را با هیچ كس

نگفت:قابله ای بود كه با خانواده عمران آشنا

بود و چشم از مال ومنال فرعون پوشیده داشت زمان

حمل مادر موسی فرا رسید او را به مخفی گاه بردند

و به سراغ آن قابله رفتند موسی كه طفلی زیبا رو

و دوست داشتنی بود متولد شد .خداوند به مادر

موسی وحی (الهام)كرد كه كودكت را در صندوقچه ای

قرار ده و در رودخانه نیل افكن ودل خویش آرام

دار.او اینچنین كرد وبازبرای اطمینان خواهر

موسی رابرای تعقیب نوزاد روانه كرد .نگهبانان

قصر صندوقچه را ازآب گرفتند ونزد فرعون آوردند

همسر فرعون آسیه بادیدن كودك زیبا رو، بدان دل

بست و از فرعون خواست او را نكشد بلكه آنرا به

فرزندی نزد خود نگاه دارند فرعون بااصرار زیاد

آسیه پذیرفت كه او را نكشند سپس زن های شیرده را

آوردند ك ه كودك را شیردهند ولی موسی از هیچكدام

شیرنگرفت خواهرموسی كه به كاخ رسیده بود گفت :

آیا می خواهید شما را به خانواده ای معرفی كنم كه

نسبت به او مهربان است و او را شیردهند؟ اینچنین

موسی هرروز ازمادر خود شیر می گرفت و دوری موسی

به وصال وآرامش خاطر مادر او تبدیل شد موسی كم

كم جوان رشیدی شده است و خداوند به او علم

وحكمت عنایت فرمود وهرجا مظلومی بود از موسی

دادرسی می خواستند روزی در شهر وارد شد دید دو

نفر باهم منازعه می كنند یكی عبری و از پیروان

موسی ودیگری قبطی و ازپیروان فرعون بود .مرد عبری

از موسی استغاثه نمود م وسی هم برای دفاع از ازاو

مشتی برقبطی وارد ساخته واو برزمین افتاد ومرد .

موسی از كرده خویش پشیمان شد و از خداوند

استغفار نمود خدا او را بخشید و موسی عهد كرد كه

از آن پس از مجرمین دفاع نكند روز بعد بازهم از

آن میدان می گذشت مرد عبری (سبطی)را دوباره دید

كه بام ردی دیگر به نزاغ مشغول است باز از او

كمك خواست موسی خشمگین شده و به او گفت :تو در

گمراهی آشكار هستی وهمینكه خواست دست خود به سوی

او بردكه دشمن هردو بود، گفت :ای موسی آیا می

خواهی مرا بكشی همچنانكه دیروز كسی را كشتی؟

اراده نداری مگر آنكه بوده باشی جباری درز مین و

نمی خواهی بوده باشی از مصلحان.

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 مرداد 1389    | توسط: آرش حسن پور    | طبقه بندی: داستان های مذهبی،     | نظرات()