...اما بدانكه

بر بندگان برگزیده ام نمی توانی تسلط یابی چرا

كه دلهایشان به سوی تو نیست و به خواسته هایت

گوش نمی دهند.

<شروع قسمت چهارم>آدم به بهشت آمد به جهت تنهایی ملول شد، حق تعالی

از باقی گل آدم، حوا را آفرید، آنگاه به آن دو

وحی فرمود : دراین بهشت ساكن شوید از نعمت های

گوارای آن بخورید، اما نزدیك این درخت (گندم

یا) نشوید كه از ستمگران خواهید شد و به آدم

متذكر شد كه شیطان دشمن تو و همسرت است، مبادا

فریب او را بخوری شیطان كه از رحمت خدا دور شده

بود، به مقام و منزلت آدم حسرت می خورد و از

فرصت استفاده كرد تا درخت ممنوعه را به یاد آن دو

آورد.

آدم و حوا كه از لذت های بهشتی بهره مند بودند و

از سایه و گلهای درختان لذت می بردند و در كنار

جویهای آب و باغ های بهشتی زندگی خوشی داشتند و

تمام اوقات شان بهار بود و خزان و گرما نداشتند

شیطان به آنها نزدیك شدو گفت: آیا می دانید

پروردگار شما چرا شما را از این درخت منع كرد؟...(ادامه دارد)

* * * *

- برگرفته از کتاب داستان پیامبران -

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 مرداد 1389    | توسط: مصطفی زربافی    | طبقه بندی: داستان های مذهبی،     | نظرات شما()